#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_135
-سفارش دادی؟
-نچ خواستم باهم سفارش بدیم.
با عشق نگام کرد و من سرمو پایین انداختم. خجالت میکشیدم.
یکی از کارکنان کافی اومدو سفارشاتو گرفت و بعدشم رفت.
-خب؟
-خب؟
-چرا چیزی نمیگی و ساکتی؟
-خب چه خبرا؟
-سلامتیت میخوام چند تا طرح دیگه واسه کارخونه بزنم.
سرمو براش تکون دادم.
-تازه باید از این به بعد دو شیفت کار کنم.
متعجب واسه این همه کاری که برای خودش میتراشه گفتم.
-چرا؟
-خب باید کم کم خودمو جمعو جور کنم یه سرو سامونی به زندگیم بدم...... امم مثلا باید برم خاستگاری یه جوجه اردک زشت.
و دماغمو بین دو انگشتش گرفتو فشار داد بعدش ولش کرد.
من ولی غمگین بودم. بخاطر من باید این همه به خودش فشار بیاره
به زندگی با پندار فکر کردم به اینکه چقدر تو اون زندگی کمبود خواهم داشت به اینکه ایا میتونم تحمل کنم تو یه خونه اجاره ای با درامد بخورو نمیر و وسایلو لباسای ساده و کمتر از بقیه خانواده و حتی مامانم زندگی کنم؟
بحث فقط سر الان نیست..... بعدا که واسه هم عادی شدیم که انقدر عاشقانه فکر نکردیم که منطقی شدیم بازم حاضرم از خودم بگذرم.
فقط من نیستم اونم اذیت میشه وقتی میبینه من مثل فامیلام حتی مثل مامانم نیستم وقتی میبینه هرچقدرم تلاش میکنه نمیتونه زندگی خونه پدریمو برام فراهم کنه داغون میشه. غرور مردونش چی؟
منو اون یه دنیا با هم فرق داریم یه دنیا.............
اون باید بخاطر من چند شیفت کار کنه زحمت بکشه و شاید بتونه یه زندگی عادیو برام فراهم کنه.
ایا من میتونم دست رنج شوهرمو پولی رو که شوهرم با هزار دولا راست شدن پیش صاحب کارش به دست اورده رو به راحتی خرج کنم؟
شوهرم..... با فکر به اینکه پندار شوهرم بشه تموم وجودم پر از شادی شد ولی من باید عاقلانه فکر کنم.
پندار همه چیز منه همه چیز من......... نمیتونم ناراحتیشو تحمل کنم.
اون بخاطر من از پا میفته..........
اگه زمانی که با افشین بودم این موقعیتو داشتم مطمئنن جوابم به خاستگاری افشین اره بود ولی الان فرق میکنه من باید با دختر سه چهار سال قبل یه فرقی داشته باشم.
باید عاقلتر باشم منطقی تر باشم. شاید به نظرتون پولکیم و خیلی سخت میگیرم ولی میدونم حتی چیز های کوچیکم بعدا مشکل ساز میشن.
romangram.com | @romangram_com