#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_124
-چرا؟
-نکن
-خب چرا؟
-خب چرا نداره میگم نکن.
دستشو دوباره خواست جلو بیاره که گفتم.
-پندار جدی میگم به درد نمیخوره نکن.
وقتی لحن جدی و قیافه جدی ترمو دید بیخیال شد و ازم فاصله گرفت.
فکر کنم فهمید اوضاع از چه قراره. سعی کردم موضوع پیش امده رو فراموش کنم.
-اینجا چقدر گرمه
-شما گر گرفتی خانوم وگرنه ما داریم یخ میزنیم.
-بهتر
قبل اینکه جواب بده یهو یاد عروسی عمه م افتادم جیغ وار گفتم.
-وای پندار راستی؟
با تعجب جواب داد
-جونم؟
-اخر هفته عروسی عمه مه میای؟
چشمامو رو بالاترین درجه مخ زنی قرار دادمو مظلوم بهش زل زدم. الان دقیقا شبیه گربه تو شرک شدماا.
-باشه قیافه تو اونجوری نکن ادم میترسه.
به بازوش زدم.
-زهر مار لیاقت نداری مختو بزنم که.
-نه بابا این روش مخ زنیته؟ ...... با این روش که هدفو فراری میدی.
دستشو گذاشت جلو دهنشو اروم خندید و من محو خندیدنش بدون ذره ای لبخند رو صورتم نگاش میکردم.
سرشو که بالا اورد و نگاه منو دید گفت.
-باشه شوخی کردم ببخشید.
من اما اصلا تو باغ اون حرفش نبودم فقط محو خندیدنش شده بودم.
-میای؟
-امم دوست داری؟
romangram.com | @romangram_com