#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_123
اروم خندید و من میتونستم حس کنم ته دلش خالی شده. داشت لرز میگرفت. سردش بود.
من ولی جام حسابی گرم بود. نمیتونستم به لرزش بدنش بی توجه باشم .
-بریم تو ماشین میلرزی.
-لرزشم برای سرما نیست
-پس برای چیه؟
جوابمو نداد ولی بلندم کردو خودشم بلند شد .رفتیم تو ماشین.
-کتتو امتحان نکردی.
-تورو میپوشونه کافیه.
-جدی میگم پندار میخوام ببینم تو تنت چه طوریه
-نباید میخریدیش
-چرا؟
یکم نگام کرد بعدم شونشو انداخت بالا و گفت
-نمیدونم.
دوستش داشتم مثل خودم خل مشنگ بود.
-بپوش ببینمت.
کتو پوشید و من به قیافه اون که نه به انتخاب خودم افرین گفتم. الحق که خوشکل شد.
-ممنون خیلی خوشکله
-خواهش میدونم سلیقه منه.
-اره دیگه تو خوش سلیقه ای.
منظورشو فهمیدم. هرچند حق با اون بود ولی زورم میومد قبول کنم گفتم.
-برو بابا تو بسته شده بودی به ریشم. اش کشک خاله که میگن تویی.
-عههه؟ اینجوریاست
لبامو غنچه کردم و سرمو بالا گرفتم.
-بله اینجوریاست
چشاشو ریز کردو خنده خبیثی رو صورتش نقش بست.
به سمتم هجوم اورد و خواست که قلقلکم بده که با جیغ محکمم واستاد.
-نکنیا
romangram.com | @romangram_com