#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_114
ابرو هاشو بالا دادو چشاشو درشت کرد. بعدم زد زیر خنده.
من اما بد جور هوایی شده بودم. انگار بوش مستم کرده بود.
-دختریه دیوونه ترسیدم گفتم الان یه بلایی سرم میاری.
بعدم دستاشو پشتم انداختم مجبورم کرد سرمو رو شونه ش بذارم.
-چرا یکم استراحت نمیکنی بجای اینکه رو روح من سمباده بکشی?
مثل اولین بارها از اینکه تونستم تو وجود یه پسر که دوسش دارم؟!! نه نه که ازش خوشم میاد فقط همین...... غوغا به پا کنم پر از شعف و شور شدم.
لعنت به این ترمز دستی که اصلا بلد نیست باید کجا باشه. اگه ترمز دستیو فاکتور بگیریم بغلو ارامشو گرمایه فوق العاده ای بود.
از پندار متعجبم چون منی که دخترم تو این مکان و زمان فکرم به هر سویی میره ولی اون محکم و ثابته.
کاش اینجوری نباشه.... اینجوری بدتر منو گرفتار خودش میکنه.
با شناختی که ازش پیدا کرده بودم این عکس العملش در مقایسه با عکس العمل دوست پسرام یا حتی خوده افشینم برام غیر قابل تصور نبود ولی این شدت مقاومت برام عجیب خواستنیه.
موهامو ناز میکرد. یادم افتاد روسریم بیرون افتاده. باد نبرده باشتش یه وقت. جام بهتر از اون بود که بتونم ازش دل بکنم. حسابی منو اسیر خودش کرده بود. پسره یه زرنگ.
**************
چند هفته از اون اتفاق میگذره. روسریمو وقت برگشتن بهم برگردوند خب خداروشکر باد نبردش.
حالا دیگه رسما پندار دوست پسرمه. ازش خوشم میاد درکم میکنه به وقتش محکمه و حرفشو به کرسی میشونه ولی در تک تک لحظات حواسش هست ناراحتم نکنه و نازمو میکشه.
هر ثانیه ای که از دوستیمون میگذره من بیشتر از قبل ارزو میکنم کاش زودتر باهاش اشنا شده بودم.
از وقتی که اونو طعمه و وسیله ای برای پیش برد نقشه هام قرار دادم دیگه نمیتونم به بودن باهاش فکر کنم. دیر یا زود رفتنیه ولی هر لحظه ای که میگذره منو بیشتر از کاری که کردم پشیمون میکنه.
بعضی وقتا به این فکر میکنم بیخیال انتقام بشمو با پندار باشم ولی فقط بعضی وقتا........ این حس هنوز اونقدر درم قوی نشده که بتونه اختیارو ازم بگیره.
تو اتاقم نشسته بودم. کاری واسه انجام دادن نداشتم دلم واسه پندار تنگ شده بود.
چقدر این حس هامو دوست داشتم. چقدر از اولین ظهورشون میگذره ولی خودشونو نشون نمیدادن.
با خودم فکر کردم که بهش اس بدم. گوشیمو تو دستم گرفتم و براش نوشتم
سلوم کجایی؟
خواستم دستمو رو دکمه ارسال بزارم ولی پشیمون شدم.
نه نباید اینکارو بکنم نباید انقدر پی شو بگیرم وگرنه خسته میشه ازم و ولم میکنه.
با افشینم اینجوری بودم واسه همین ولم کرد. همش دلم براش تنگ میشد و بهش اس میدادم ولی اون اینجوری نبود.
خسته ش کردم واسه همین ولم کرد. نه بهش اس نمیدم. نمیخوام بازم اشتباهات گذشته مو انجام بدم.
گوشیمو پرت کردم یه گوشه تا جلو دستم نباشه نمیخواستم به هیچ وجه وسوسه بشم تا بهش اس بدم.
بخاطر حس دلتنگی و ناتوانیم از رفعش....... بغض کردم.
romangram.com | @romangram_com