#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_113

بخاطر گریه زیاد همه انرژیمو از دست دادم. سردم بود خیلیم زیاد ولی نمیخواستم چیزی بگم. نمیخواستم بریم تو ماشین. اینجارو دوست داشتم بین این حصار و دوست دارم.

لرزش بدنم دیگه اونقدری ملموس بود که نشه ندیدش بگیری.

-اسرا داری میلرزی بریم تو ماشین.

بخاطر گریه زیاد و ضعیف شدنم توانی واسه جواب دادن نداشتم این سرمام سرم کرده بود.

فقط تونستم لای چشامو باز کنم و بهش نگاه کنم.

هوا ابری بود واسه همین ادم فکر میکرد داره شب میشه واسه یه لحظه قلبم واستاد فکر کردم زمان از دستم در رفته و تا اون موقع اونجا بودم ولی زود یادم اومد که اینطور نیست.

پندار بلند شدو منو تو بغلش گرفتو برد سمت ماشین. با هر دو دستش منو گرفته بود و نمیتونست در ماشینو باز کنه.

یه جور رفتار کردم انگار تازه به خودم اومدم و فهمیدم که بغلم کرده. از بغش بیرون اومدمو درو باز کردم و سوار ماشین شدم. اونم ماشینو دور زد و سوار شد.

نمیدونستم ساعت چنده ولی با روشن شدن ماشین توسط پندار ساعتش به کار افتاد و شماره یازده و سی و دو روش نقش بست.

بخاری ماشینو روشن کردو برگشت سمت من.

-دستاتو بیار گرم کنم.

دستامو بهش دادم. گرفت تو دستش. هردوتا دست من تو یه دستش راحت جا میشد.

دستامو گرفت جلو دهنش و بازدمشو روش میریخت تا گرم شم.

صحنه قشنگی بود فقط اگه دورمون برف بود خوشکلتر میشد.

من به دستام که تو دستای اون محاصره شده بودن نگاه میکردم و میدونستم که نگاه اون اما به من و صورتمه.

هر دو تا دستامو تو یه دستش گرفت و با دست دیگه ش دماغمو گرفت.

نگاه خسته مو بالا اوردمو به صورتش زل زدم. لبخند زیبایی زده بود.

-دماغت مثل دماغ دلقکا شده.

لبخند نصفه و نیمه ای زدم که تو ذوقش نزده باشم. هرچند لبخند من برای تشکر از تلاش اون برای عوض کردن حالم بود

به این فکر میکردم که پندار چقد خوشکله. یعنی از اولم انقد زیبا بود؟

حس میکنم از هر پسری که دیدم خوشکلتره..... اون واقعا جذابه..... بعضی از ادما رو نمیشه با یه نگاه قضاوت کرد.

به قول یکی از پستا من یه جایی بین نگاه 43 تا 47 خوشکلم ولی هیچکس نیست که انقد نگاهم کنه.

پندار هم جزو اون دسته از ادماست که وقتی باهاشون اشنا میشی تازه میفهمی که چقدر خوشکلن.

-چیه نگام میکنی.... نکنه چون تنهاییم داری واسم نقشه میکشی?

هردو دستامو دور گردنش انداختمو سرشو به سمت خودم کشیدم. خودمم سرمو جلو بردم.

اون که هنگ کرده بود کاملا برده م شده بود و به هر کاری مجبورش میکردم عمل میکرد. صورتامون تو سه انگشتیه هم بود با چشم های خمار شده م تو چشاش زل زدمو گفتم.

-چقدر خوشکلی


romangram.com | @romangram_com