#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_112

صورتشو اورد جلو دهنشو رو چشام گذاشت و بوسید.

اروم گفت..... ارومتر از همیشه..... یه چیزی شبیه زمزمه که ادمو میبره تو خلسه زیبایی و با تموم وجودت تک تک کلماتشو لمس میکنی....... مزه مزه میکنی....... قشنگ حسش میکنی.

-ولی من دوست دارم

تموم شد.

الان باید از اعترافش از گرفتن نقشه م خوشحال باشم ولی نیستم.

چقدر لحنش قشنگ بود. کاش من دختر دهاتی میبودم کاش پندار اولین مرد زندگیم میبود کاش این اولین دفعه م بود این جمله رو میشنیدم.

کاش .....

همه زندگیم روی مرکز دایره ای بود که با پرگار میکشیم هر طرفشو نگاه میکنم پره از ای کاش.

ای کاش ای کاشی تو زندگیم نبود.

همه فکر میکنن خاطر خواه زیاد داشتن خوبه ولی حس گس و تلخیه که میپیچه تو مغزو وجودت و باعث میشه که فکر کنی هیچکدوم راستشو نمیگن همه دارن بازی در میارن که دنبال زیبایی پول یا حتی دنبال خصوصیات دختر بودنتن.

دستام که پشتش بودنو بالا اوردم و پشت گردنش نگه داشتم.

از زور گریه نفسی برام نمونده بود با دستام پشت گردنشو لمس کردم.

یهوو صحنه بغل خودمو افشین اومد جلو چشام. دستامو پشت گردنش گذاشتم و موهاشو ناز کردم.

چه حس قشنگی بود. حس میکردم خوشبخترینه دنیام.

چرا من از دست این خاطرات لعنتی نجات پیدا نمیکنم؟

من بعد افشین دیگه ارزویی نداشتم دیگه هیچی از خدا نمیخواستم هیچی.

فکر کنم خدا اونو ازم گرفت که برگردم پیششو ازش چیزای مختلف بخوام.

خب اخه اوس کریم ما که نبودیم سرت خلوت تر بود چرا بازم مارو مشتری پایه ثابتت کردی قربونت برم.

دلم واسه افشین تنگ شده .... دروغه میگم فراموشش کردم دروغه میگم دیگه نمیخوامش..... من میخوامش من دلم واسش تنگ شده واسه بوش...... واسه بغلش..... واسه نفس های گرمش...... واسه نفس های عمیقش بین موهام....... واسه استوار بودنش واسه تکیه دادن بهش.

من تو بغل یکی دیگه هنوزم دارم به اون بی معرفت فکر میکنم...... بازم ..... بازم دارم بهش فکر میکنم بازم ارزوشو میکنم.

چه بنده خسته کننده ای..... دائما یه ارزو همش یه ارزو .....

پندار مجبورم کرد بشینم و من همچنان گریه میکردم. گریه بخاطر درد نبود بخاطر مشکلاتم نبود بخاطر دلتنگی بود.

این دلتنگیه لعنتی امونمو بریده......

-بسه دیگه کشتی خودتو.

پندار رو زمین نشسته بود و من تو بغلش تقریبا دراز کشیده بودم.

صورتمو تو گردنش فرو کردم. میدونستم مور مور میشه ولی انگار کرم داشتم تو این برهوت واسه خودم مشکل بتراشم.

خیلی خوب میشد فهمید نفس هاش سنگین شده و با تاخیر نفس میکشه.


romangram.com | @romangram_com