#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_111

جوابشو ندادم

-سرت خیلی زخمی شده؟

بازم سکوت بود و سکوت.

باز خواستم کرد

-قرار بود دیگه هیچوقت گریه نکنی به هر دلیلی?

اروم و با عجز گفتم.

-خب درد داره اخه

-خوب میشی خب.

-درد سرمو نمیگم

-اونم میگذره

-قول میدی?

روسریم بر باد رفته بود و سرما تا مغزم نفوذ میکرد صورتشو بین موهام گذاشت و نفس کشید.

مور مورم شد.

-قول میدم.

بعد از مکث نسبتا طولانی گفتم

-من خیلی تنهام..... خیلی

دستشو رو موهام کشید فکر میکرد اینجوری تسکینم میده.

چیزی نگفت مجبور شدم خودم ادامه بدم.

-هیچکس منو دوست نداره.

انگار همه بدبختیام یادم اومد زدم زیر گریه. همه لحظه های تنهاییم و زجر کشیدنم اومد جلو چشام این باعث میشد با سوز بیشتری گریه کنم

واقعا دل خودمم به رحم اومد چه برسه به اون.

-هی هی ..... بسه دیگه.

نفس برام نمونده بود. ازم فاصله گرفت و صورتمو جلو صورتش گرفتو به چشام نگاه کرد.

دستاشو اورد جلو و رو دماغم کشید.

-نگاه دماغشو شده لبو

میون گریه تک خنده ای کردم.

ریش گذاشته بود هرچند کم بود ولی باعث شده بود صورتش زبر بشه.


romangram.com | @romangram_com