#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_115

چقد سخته احساسات واقعیتو پنهون کنی.

بعضی وقتا فکر میکنم همه چی درست شده دیگه دارم خوب میشم ولی نه...... درست نمیشه...... سایه اون شکست تا ابد رو منه.

زخمه چرکین شده مو پوشوندم. میترسم پندار زخمو ببینه و ولم کنه.

اگه اونم ولم کنه من میمیرم ..... به خداوندی خدا میمیرم ...... ولی ایندفعه مرگ واقعی.

صدای گوشیم بلند شد. مثل کانگرو پریدم روش.

پندار بود. مثل هر وقتی که افشین بهم اس میداد ذوق کردم.

-میبینم که بدون ما خوشی

بغضم....... دردم........ ناراحتیم....... حس تنفرم........ قصد انتقامم....... تنهاییم و خاطرات بدم همش دود شد رفت هوا.

کم کم دارم از خودم میترسم. نه که خیلی وقته اینجوری نبودم واسم ترسناکه.

-تا خوشی تو لغت نامه شما چجوری معنی بشه.

-خخخخ شیطون چه طوری؟

گوشیمو به خودم چسپوندم انگار پندار جلومه و دارم بغلش میکنم.

من از ریش بدم میاد و از زبری صورت..... ولی ریش و زبری صورت پندار عجیب به دلم میشینه.

این حسو برای افشین نداشتم حس میکنم پیشرفت خیلی خوبیه اگه اپولو هوا میکردم انقد خوشحال نمیشدم که از این حس جدید خوشحالم.

هر چند تو خلوت به خودم یاداوری میکنم پندار موندنی نیست ولی به محض اینکه بهم اس میده همه چیو یادم میره.

-خوبم

-خدارو صد هزار بار شکر

خندیدم. بلند و رها. خدایا من چقدر خوشحالم خدایا ممنون بعد از سه سال یه حالی به ما دادی.

-پندار من چه طوره؟

پسوند من اخر اسمشو سه ساله استفاده نکردم. سه ساله داره تو صندوقچه کلماتم خاک میخوره.

بعضی کلماتم ولی هنوز تو بلک لیست کلماتمن مثل جانم.

-خسته ست

-چرا؟

-نمیدونم به من که نمیگه میگه باید اسرا رو ببینم فقط به اون میگم.

از ذوق زیاد همه بدنم میلرزه....... همه بدنم.

گوشیمو جلو چشام گذاشته بودم و هی میگفتم اس بده....... اس بده....... بیا دیگ...... بیا.

با اینکه همش تکرار خاطره های دورمن ولی واسم ناراحت کننده نیستن. مثل اینکه ارزو تولد امسالم به حقیقت پیوسته.


romangram.com | @romangram_com