#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_107
-باشه.
باشه و درد خب یه چیزی بگو
-قهری؟
-من؟
-نه بغل دستیت
لبخند رو لبم اومد. حس کردم اونم لبخند زد مطمئن نیستم همینجوری الکی حس کردم.
-چرا قهر باشم؟
-خب الان اخم کردی باهام حرف میزنی
-اخم نکردم
-کردی
-باشه .... خب تو حتی فرصت ندادی من خدافظی کنم.
اها منتظر این بودم
-گفتم بهت دلیلشو که...... تازه بعدشم افتادم سرم شکست فرصت نشد بهت زنگ بزنم.
-سرت شکست؟ چرا؟
خودمو لوس کردم.
-افتادم زمین.
-صدات چرا اینجوریه؟
-واسه گریه ست
از صداش تعجب میبارید
-گریه چرا....... یعنی انقد درد داشت؟
صدامو غمگین کردم.
-واسه اون نه
-پس چی؟
-پدر بزرگم.....
ساکت شدم تا خودش تا تهشو بره. دماغمم بالا کشیدم تا فکر کنه اشکم در اومده.
چیزی نگفت خودم ادامه دادم.
-خیلی خسته م
romangram.com | @romangram_com