#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_106

دیگه تموم شد اون یه ذره رحمیم که تو دلم مونده بود شستم گذاشتم کنار. دیگه این تهشه.

باید یه کمک واسه خودم پیدا کنم.

دختر نمیتونه کمکم کنه چون محدودیت داره باید به یه پسر فکر کنم ولی کی؟

وحید نمیشه چون هم اشناست هم....... هم نمیشه دیگه. اصلا باهام همکاری نمیکنه.

دوست پسرم ندارم. قبلیام که اصلا نمیشن.

تنها پسری که میمونه پنداره.... ممم خودشه.

ولی چه طوری باید خبرش کنم؟...... اخرین بار وحید اومد دنبالم و من خدافظی سر سری باهاش کردم. بهتره همینو بهونه کنم و بهش زنگ بزنم.

شمارشو ذخیره کرده بودم. اولین پسری بود شمارشو با اسم خودش ذخیره میکردم.

دستمو رو دکمه اتصال گذاشتم...... یه بوق..... دو بوق......سه بوق.....

-الو؟

هول کردم.

-الو سلام؟

بعد از یه مکث کوتاه جواب داد. یعنی از صدام تعجب کرده. فکر کنم حالا صدامون مثل هم باشه.

-سلام

خب این یعنی قهره.

-خوبی؟

-ممنون تو خوبی؟

-مرسی منم خوبم

دوست داشتم اون اولین حرفو بزنه و من جوابشو بدم.

-کاری داشتی زنگ زدی؟

-امم

-چیکار؟

-واسه اون روز اخری متاسفم

-چرا؟مگه چیشده؟

-خوب خدافظی نکردم یکم عجله داشتم.

-مشکلی نیست.

-داداشم میومد دنبالم....... بهتر بود نفهمه کجا بودم.


romangram.com | @romangram_com