#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_105

-از چی؟

- چه میدونم؟..... منظورم اینکه مامان بابات یه وقت کتکی چیزی.......

خندیدم.

-دیوونه کتک تا این حد اخه؟

-چه میدونم بابا. اخه دلیلت خیلی مسخره ست یکی ندونه از کجا افتادی بابا نیم مترم نیست ارتفاع اونجا.

-لیز خوردم با سر سقوط کردم.

-بی احتیاط

-وحید موز بیار بخوریم حوصله م پوکید.

-شکمو بیچاره شوهرت باید کار کنه خرج شکمتو دراره.

دماغمو پر باد کردمو محکم هواشو دادم بیرون

-خب اگه ناراحته شوهرم نشه.

-اها چه اخمو بیا منو بخور.

-چی داری بخورمت اخه حداقل خون شیرین {خون گرم} هم نیستی.

-اره اره تو خون شیرینی

-مممم خوشم میاد زود میگیری

دستشو بلند کرد که بزنه تو کله م که با جیغم بهش اخطار دادم خطرناکه و اینکارو نکنه.

-تو که خوب میشی اونوقته که حالتو میگیرم.

-باشه..... مامانم کجاست؟

-اومد دید یه زشت کچل یه جنتلمنو گرفته نمیذاره بره تازه خوابشم برده نگهبانم کله مونو خورد از بس گفت ملاقات تمومه و فقط باید همراه بمونه دیگه خاله رفت که من بمونم.

سرمو براش تکون دادم.

-خوب شد رفت حسابی خسته شده بود.

-اره.....دردسر عظیم که میگن تویی

-لوس بی مزه

اون روزو به هر نحوی بود تو بیمارستان گزروندم قرار بود فردام تو بیمارستان بمونم که خودمو اماده کردم فردا قشقرق به پا کنم خلاص شم.

تقریبا کل خاندان و فامیل اومدن عیادتم و من نگران بودم خانواده افشین اینام بیان. هیچ خوشم نمیاد منو تو این وضعیت ببینن باید هرچه زودتر خوب بشم و برم خونه.

امروز پنج شنبه ست. بالاخره موفق شدم از بیمارستان بیام بیرون. واقعا محیط مزخرفیه..... ادم مریضم نباشه میره اونجا مریض میشه.

مامانم سه روزو مرخصی گرفته بود دیگه نمیتونست نره بابامم حسابی از کارش عقب افتاده بود اونا رو به زور فرستادم سر کارشون. اگه نباشن به نفع منه کارامو راحت تر انجام میدم.


romangram.com | @romangram_com