#دلتنگ_پارت_530


از شدت تعجب دهنم باز مونده بود..یعنی خوب شده و همه چی یادش اومده دیوونه شده؟وای خدا

ممکنه شهاب ولش کرده باشه و اینطوری شده باشه؟امکان نداره توی این وضح که نمیتونه زنگ بزنه

به خودم تشر زدم..خل نشو خاطره چطور واسه تو نامه نوشت نمیتونه دو رقم عدد بزنه توی گوشی؟

پس بگو حتما شهاب یاد وظعیتش افتاده بود و هیچی نمیگفت و تا نصفه شب بیرون بود..با یاد آوری حرف های دیشب شهاب دلم خون شد!اون چقدر درد میکشه اما من چی؟کی منو درک میکنه؟

ذهنمو از این افکار بیهوده خارج کردم و رو به اون خانم گفتم_میتونم ببینمشون؟

_اگر نامه نوشته چرا که نه!اتاق 107 توی همین راهرو دست راست دومین اتاق هست

تشکری کردم و با پاهای لرزون راه افتادم سمت جایی که گفته بود!پشت در اتاق قرار گرفتم..اگر بگم کم ترسیده بودم دروغ گفتم..داشتم از ترس و استرس سکته میکردم

با دست های لرزون بالاخره پا روی ترسم گذاشتم و دستگیره درو کشیدم و در باز شد

وارد اتاق شدم..دختری پشت به من روی تخت دراز کشیده بود..لباس و شلوار آبی رنگی تن کرده بود به همراه روسری یاسی رنگی

با صدای آرومی که به زور از گلوم خارج شد گفتم_سلام

حرکتی نکرد..خیلی کنجکاو بودم این خاطرخواه شهاب رو ببینم

دوباره لب باز کردم_من همونیم که واسم نامه فرستادید به همراه چند تا عکس..مثل اینکه میخواستی منو ببینی اگر که اینطور نباشه یعنی اشتباه اومدم و باید برم

با شدتی برگشت سمتم که از ترس قدمی به عقب برداشتم..قلبم داشت تند تند میتپید

حالا همونطور که روی تخت دراز کشیده بود نگاهش به من بود..براندازش کردم

با اینکه زیادی شکسته شده بود اما بازم زیباییش چشم گیربود

دختر سفید رویی که همونطور که توی عکس معلوم بود کمی اندام زیبا و پری داشت..جای تعجب داشت که هنوزم اندام زیباشو داشت

چشم های آبی رنگی به همراه لب های ترک خورده ی زیبایی

واقعا زیبا بود!یه لحظه به این همه دختر زیبا دور و بر شهاب حسادت کردم

لب هاش تکون خوردن اما صدایی شنیده نشد

من_میشه بگید کی هستید؟

romangram.com | @romangram_com