#دلتنگ_پارت_488


کنار گوشش زمزمه کردم_با هر عذابی که میکشی من میمیرم..نکن اینکارو با خودت

لرزید..لرزش بدنش کاملا مشهود بود اما واسه چی؟

برگشت طرفم..دستمو از دور کمرش باز کردم و بدون اینکه نگاهم کنه گفت_شهاب من راحتم تو برو خوش باش!برگردی دیگه خواهرتو نمیبینی!برو استفاده کن از وقتت من هستم..اینطوری راحتم

با عجز گفتم_خاطره؟

پشتشو کرد سمتم و گفت_گفتم که راحتم..برو خوش باش من اونجا راحت نیستم..

روی صندلی که اونجا بود نشستم..سرمو بین دست هام گرفتم و سعی کردم جلوی ریزش این اشک های دردناکمو بگیرم!من کسی نیستم که اشک بریزم..نکن شهاب..گریه نکن احمق..گریه نکن

اما با هر دلداری دادنم حالم بدتر میشد..بالاخره ریختن..ریختن اون اشک هایی که عشق و درد چاشنیشون بود

جوری گریم گرفت که شونه هام هم به لرزه افتادن..شاید راحت میشدم اما دوست داشتم بمیرم ولی این دختر مظلوم و بی کس انقدر عذاب نکشه

میون گریه م نالیدم_خاطره بخدا فقط تو توی قلبمی..فقط تویی..

صداشو شنیدم که اومد کنارم..اون هم گریه میکرد..میون گریش نالید_شهاب گریه نکن..بخدا من راحتم عذاب نکش..فقط نمیخوام جایی باشم که رقیبم هست..نمیخوام هر جای شهر یا کشوری که با تو میرم یه نفر باشه که بین ما باشه! این زندگی به درد نمیخوره

سرمو بلند کردم و از پشت پرده ی اشکم بهش خیره شدم و گفتم_اگر بدونی چقدر دوستت دارم،حتی اگرم این دختر ها رو ببینی بازم باور نمیکنی خیانت منو..همه این ها مال گذشته ی کثیف منه..حال و آینده ی من فقط تو داخلشی

پشت دستمو بوسید و گفت_شهاب تو تا ابد شهاب میمونی..من نمیتونم از تو شهاب دیگه ای بسازم..

من_چرا ساختی!تو از من یه خوی دیگه ساختی!

حرفی نزد..دستشو گرفتم بین دستم و گفت_منو ببخش..میخوای هم نبخش فقط بگو من چکار کنم که به تو بد نگذره..میخوای برگردیم؟

چشم هاشو بست و گفت_فقط پیشم باش همین..باهام سرد نباش..نرو پیش ورونیکا..

چشم هاشو باز کرد و خیره تو چشمم گفت_اذیتم نکن

چشم هامو محکم روی هم فشردم..خدایا من غلط کردم

آب دهنمو به سختی قورت دادم و گفتم_هر چی تو بخوای..حالا بلند شو بریم

و بلند شدیم و دست تو دست هم خواستیم بریم اون قسمت سالن که دستمو کشید و باعث توقفم شد

برگشتم سمتش و منتظر بهش چشم دوختم..لبخندی زد و با دستش اون چند قطره اشک روی گونمو پاک کرد..خم شدم و گونشو محکم بوسیدم..

romangram.com | @romangram_com