#دلتنگ_پارت_489


با هم به قسمت دیگه ای از سالن رفتیم و پشت میزی ایستادیم..نمیخوام برم جایی که ورونیکا باشه

نگاهشون کردم..شادی و ویلیام و شادان خوشحال بودن حتی ورونیکا!میدونم دلش پاکه و ویلیام باهاش صحبت کرده

دست خاطره رو گرفتم و گفتم_میخوای بریم برقصیم؟

سرشو به علامت مثبت تکون داد..رفتم پیش شادان و کشیدمش یکم اینطرف تر

با لبخند گفت_خداروشکر..دلش پاکه..باهاش مدارو کن

من_شادان برو یه آهنگ ملایم بزار

شادان_باشه حتما

روبهش گفتم_ایرانی بزار..

شادان_اما..

بهش تشر زدم_اما چی؟خاطره زبانش قوی نیست.میخوام چیزی که اون دوست داره باشه

نفس عمیقی کشید و گفت_باشه

رفتم سمت خاطره و دستشو کشیدم و رفتیم وسط سالن..تازه متوجه شدم چقدر امشب زیبا شده..برام مهم نبود پاهای معلومش فقط مهم زیباییش بود

وقتی که وسط سالن رفتیم،همه نگاه ها کشیده شد سمت ما..همون لحظه چراغ ها خاموش شدن و آهنگی که منتظرش بودم پخش شد..چهره ی شاد خاطره مشخص شد..زمزمه کردم با چنین آهنگی که حرف دل من بود:

کجایی؟کجایی؟کجایی؟

امشبم مثل هر شب دوباره برات گریه کردم..گریه کردم..گریه کردم که شاید بدونی بگی برمیگردم

امشبم زل زدم مثل هر شب به عکست رو دیوار..گریه کردم..گریه کردم که شاید بگیری تو دستای سردم

کجایی بیا خیلی تنهام

کجایی که تاریکه دنیام

برات مینویسم یه نامه

کجایی که غم تو چشامه

romangram.com | @romangram_com