#دلتنگ_پارت_467
شلوار لی پررنگی با مانتوی پانچ بلند مشکی که زیرش هم لباس مشکلی پوشیدم،به همراه شال بلند صورتی چرک سر کردم..موهامو هم پشت سرم گیس کردم و جلوشو هم فرق وسط زدم..آرایش هم فقط رژلب ماتی زدم به همراه کفش پاشنه بلند مشکی رنگی پوشیدم..عطر هم به خودم زدم..سوییچ ماشین به همراه کیفمو هم برداشتم و رفتم پایین
مامان بزرگ_کارت توی کیفمه کیفم هم روی صندلی آشپزخونست..برش دار و برو..همشو خرج نکنیا
من_باشه
و رفتم کارتو برداشتم..گونه ی مامان بزرگ رو بوسیدم و از خونه زدم بیرون
با بسم الله ماشینو روشن کردم و زدم بیرون..یادم به شهاب افتاد!چقدر رانندگی درکنار اون خوب بود!
آهی کشیدم و راه افتادم سمت مجتمع خرید ستاره ی فارس..حداقل چند تا چیز خوشگل داره که دلم باز شه با دیدنشون
وقتی رسیدم،ماشینو توی قسمت پارکینگ پارک کردم و وارد شدم
همین طور قدم میزدم اونجا و به ویترین مغازه ها نگاه میکردم..
چشمم به مغازه ی لباس مجلسی خورد!!لباس هاش زیبا بودن..نگاهی به اسم مغازه انداختم
لباس شب مهسیما
با لبخند واردش شدم....
* * *
(از زبان شهاب)
با صدای زنگ گوشیم،سیگارو توی جا سیگاری فشردم و گوشیمو برداشتم..شماره ناشناس بود.جواب دادم
_بله
صدای ظریفی پشت خط پیچید
_سلام دکی جون..خوبی بی معرفت؟
چقدر این صدای تو دماغی دخترونه واسم آشنا بود..یکم فکرکردم..خودش بود..آنا
_چرا زنگ زدی؟مگه پوزت به کف زمین مالیده نشد؟
_چی میگی عزیزم؟اون مال گذشتست..پرس و جو کردم شنیدم رفتی شیراز!راستش یکی از کله گنده های شیراز پارتی گرفته منم اومدم شیراز..البته مهمونیش فردا شبه..خواستم اگر پایه ای امشب بریم بیرون منم دو تا تیکه لباس بخرم
romangram.com | @romangram_com