#دلتنگ_پارت_468


_دلت خوشه؟برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه

اومدم قطع کنم که گفت_بهت نمیخوره پسر چشم و گوش بسته ای باشه چشم دریایی

با لفظ چشم دریایی قلبم ناخواسته ضربان شدیدی گرفت

دید جوابی نمیدم گفت_شهاب جونمممم..حوصلم سررفته بد..به صدای توهم میخوره داری غاز میچرونی..بیا بریم بیرون..اون مجتمع بزرگ توی عفیف آباد هستااا..اسمشو بلد نیستم..بیا اونجا تنهام..به جاش اگر اومدی و پسر خوبی بودی شبو باهات پایه ام

چشم هامو روی هم فشردم و گفت_انقدر کثیفی؟

به طرز لوندی خندید و گفت_منتظرتم..بیا اونجا یکم بگردیم بعدش میریم هرجا که تو بگی.میخوام واسه فردا خرید کنم تو هم بیا بهت میخوره خوش سلیقه باشی عشقم

و گوشیو قطع کرد..اونقدر این روز ها واسم گند گذشته بود که این سرگرمی شاید میتونست جبرانش کنه..چون مینا نبود شاید...

نمیخواستم برم اما اون قدر احمق و آشغال بودم که تایید کردم..

بلند شدم و رفتم سمت کمد لباسی..شلوار لی پررنگی پوشیدم به همراه تی شرت آستین کوتاه مشکی جذبی که تمام بدنم از روی لباس مشخص بود..گردنبند صلیبی هم انداختم گردنم به همراه ساعت مارک دار مشکی رنگم

کفش اسپرت مشکی رنگی هم پوشیدم..رفتم جلوی آینه

دیروز رفتم اصلاح و کنار موهامو زدم که به صورت seven در اومده بود و خیلی هم بهم میومد..موهامو تافت زدم و بعد از خالی کردن عطر مردونه ی تلخم روم لباسم و م دستم،سوییچ ماشینو برداشتم و از خونه زدم بیرون

روندم سمت متجمع ستاره ی فارس..ماشین رو توی پارکینگ قسمت دومش پارک کردم و وارد مجتمع شدم..به آنا تک زدم اومد دم در

با دیدن من چشم هاش برق زد..

دستشو دراز کرد و گفت_سلام عزیزم

بدون اینکه بهش دست بدم،سری تکون دادم و راه افتادم داخل که زرنگی کردو دستشو دور بازوم حلقه کرد و باهام راه افتاد

زیر چشمی به تیپش نگاه کردم

پوتین بلند چرم قهوه ای پوشیده بود..به همراه جوراب شلواری و مانتوی کوتاه مشکی..شال گردن بلند قهوه ای رنگ هم گردنش انداخته بود و به جای شال کلاه بافت فرانسوی قهوه ای رنگی هم سرش کرده بود و موهای ل*خ*ت مشکی رنگشو هم بیرون انداخته بود با آرایش زیاد

با صداش،چشم ازش برداشتم و به حرفش گوش دادم

_تو سردت نیست؟

من_نه با اینکه آبان هستیم ولی من سردم نیست

romangram.com | @romangram_com