#دلتنگ_پارت_436


سرمو به پشتی صندلی فشردم و با حرص گفتم_مگه تو به من اعتماد نداری؟پس اینکه میگی واسه ی مردا یعنی چی؟

شهاب_خاطره بسه اعصابمو خورد نکن بزار با خیال راحت بریم خریدمونو کنیم

دیگه تا موقع رسیدن باهاش حرف نزدم..جلوی یه پاساژ نگه داشت

پیاده شدم و کنار ماشین منتظرش ایستادم..دکمه های پالتومو بستم که اونم ماشینو خاموش کرد و پیاده شد

کنار هم توی پاساژ قدم میزدیم

شهاب_اول واسه تو خرید میکنیم

وارد مغازه ای شدیم..انقدر لباس هاش بد بودن که به دلم نمینشستن و همچنین اعصابم اونقدر خورد بود که دوست داشتم جیغ بزنم تا خرید کردن

از مغازه خارج شدیم..چهره ی شهاب کاملا مشخص بود داره جلوی خودشو میگیره ولی برام مهم نبود..تقصیر خودشه

به ته پاساژ رسیدیم و من هنوز انتخابی نکرده بودم..

شهاب_هیچی که نمیپسندی حداقل بیا برو تا مغازش هست چند تا از این لباسا بخر تا دفعه ی دیگه الاف اینا نشیم

برگشتم به جایی که میگفت نگاه کردم..لباس شب

دست به سینه رو بهش گفتم_هه خوش خیال..نکنه میگی اینم واسه مرداست

با خشم رو بهم غرید_دارم زیادی تحملت میکنم..مسخره بازی در نیار..من واسه خودت میگم اصلا برو هر غلطی میخوای بکن

و روشو ازم برگردوند و به سمت در خروجی قدم برداشت..پشت سرش راه افتادم که بین راه صدای چند تا پسر بلند شد

_به به خوشگل خانم..در خدمتیم؟بیا یه چیزی از مغازه بردار ازت پول نمیگیریم پای زیباییت

جوابی ندادم و تند راه رفتم..ترسیدم نکنه یه وقت شهاب بشنوه

نزدیک های شهاب بودم که احساس کردم پسره کنارم داره راه میره

با چشم های از حدقه بیرون زده شده گفتم_مزاحم نشو

پسر_بیا این شماره منو بگیر مشتری دارم باید برم

و کارتی جلوم گرفت..حرف این پسر همانا و برگشتن شهاب هم همانا

romangram.com | @romangram_com