#دلتنگ_پارت_376
نگاهی به صفحه ی گوشیش انداخت و با اخم جواب داد_بله
_....
_ببند اون وامونده رو که دستم بهت رسید دندوناتو توی دهنت خورد میکنم
_....
_برام مهم نیست هیچ کدوم از حرفات
_....
_اگر حرفات تموم شد میخوام قطع کنم
_....
_خدافظ
وگوشیو قطع کرد..صدای دختر از پشت تلفن میومد..بی شک که مینا بود
انقدر اعصابش خورد بود که بدون حرفی ماشینو روشن کرد و با سرعت روند سمت خونه
من_چت شده؟
جوابی نداد که گفتم_مینا بود؟
شهاب_خاطره لطفا حالم خراب شد بخاطر این نکبت
حرفی نزدم..جلوی خونه نگه داشت..بدون حرفی پیاده شدم و رفتم سمت خونه
ماشینش به حرکت در اومد و رفت
بغض به گلوم چنگ زد..این احمق حالیش نیست که بعد از اولین لحظه ی عاشقانه مون نباید اینجور رفتار کنه؟مینا کدوم احمقیه که باید همه ی زهرهاش به سرمن بخوره و منو از پا در بیاره!
* * *
یک هفته گذشت..توی این یک هفته نه شهابو دیدم نه حتی زنگی بهم زد..دلم ازش پر پر بود
رفت و آمد خونوادگیمون زیاد شده بود..جوری که دایی ماهان هم واقعا مثل یه دایی رفتار میکرد..همه بو برده بودن از وجود شهاب اما چیزی نمیگفتن فقط میومدن تا باعث شن من از خونه بیرون نرم
romangram.com | @romangram_com