#دلتنگ_پارت_334
همونطور که نگاهش به رو به رو بود گفت_خدافظ
و ماشین به حرکت در اومد و رفتن..آشغال
درو بازکردم و وارد خونه شدم
* * *
با صدای زنگ گوشیم چشم هام رو باز کردم..دوست داشتم کله ی اونی که زنگ زده رو بکنم
خواب آلود جواب دادم_بله؟
با صدای جیغ بنفش پشت تلفن مثل جن زده ها روی تخت نشستم
پروانه بود..بعد از اینکه کلی جیغ زد گفت_کثااافت چرا بهم نگفتی بهار ازدواج کرده؟بمیرم براش
و در پی اون صدای گریش بلند شد..میون هق هق گریش نالید_پیش مرگش بشم..چکارش کردن؟خدایا
من_چه میشه کرد..باید صبر کنه و طلاقشو بگیره یا هم که باید خودشو با شرایط وقف بده
پروانه_حالا چکارمیکنه؟سعید هیچ کاری نکرد؟
من_بی فایده بود..با هر التماس اونا عروسی زودتر برگزار شد
پروانه_کی بریم ببینیمش؟
من_فعلا نمیشه..باید کم بهش سر بزنیم
پروانه_آره فکر خوبیه..خاطره پشت خطی دارم بعد زنگت میرنم..ب*و*س ب*و*س
و گوشیو قطع کرد..شماره ی بهارو گرفتم.مطمئم بودم بیداره
با بوق اول جواب داد_جونم
من_خوبی؟
صدای نفس عمیقش توی گوشم پیچید
زمزمه کرد_کی این کابوسا تموم میشه؟
romangram.com | @romangram_com