#دلتنگ_پارت_308


مینا_پدر جون میشه منم ببینم؟

بابا هم مجله رو بهش داد..منتظر دیدن عکس خاطره بودم

مینا شروع کرد به خوندن و مجله رو ورق زد حداقل خوب بود روزنامه نبود وگرنه چی میشد هر چند خانواده ی من مجله ی روز رو میخوندن تا روزنامه جام جم رو..

دقیق زیر نظرش داشتم..با دیدن تصویر رو به روش چشم هاش بیش از حد گرد شدن..رنگ از چهرش پرید

نفس عمیقی کشیدم و لقمه رو توی دهنم فرو بردم

مینا با لکنت رو بهم گفت_ش...شهاب ب..باور..رم نمیشه

بدون اینکه نگاهش کنم گفتم_چیو؟

مجله رو محکم روی میز کوبید که همزمان نگاه من و بابا به سمتش چرخید

چونش از زور اشک میلرزید..

بابا_دخترم چت شد یهو؟

با دست های لرزونش مجله رو سمت بابا گرفت..اون هم با دیدن این تصویر با بهت و در کنارش لبخند کمرنگی بهم خیره شد..نمیدونست جریان چیه!

مینا_اون کثافت...

رو بهش گفتم_مینا لطفا بس کن حوصله بحث و جدل ندارم

داد زد_حوصله نداری؟به چه حقی با اون دختره ی آشغال میری مهمونی؟از اولشم میدونستم وارد کثافت بازی های اون بچه گدا شدی..بعدم همه جا پخش شده..

دستشو توی هوا تکون و ادامه داد_شهاب منصوری به همراه نامزدش

داد زدم_خفه شو

بلندتر ادامه داد_خفه شم؟من نامزد تو بحساب میام..

میون گریه جیغ زد_شهااااب خیلی پستی عوضی

جالب اینجا بود بابا داشت فیلم سینمایی میدید

دستمو روی میز کوبیدم و با عصبانیت و صدایی که بی شباهت به داد نبود گفتم_بسه بهت میگم..تو نامزد منی؟کی گفته؟فقط واسه چند مدت اومدی اینجا تا چند هفته ی دیگه هم بر میگردیم شیراز دیگه همه چی تموم میشه

romangram.com | @romangram_com