#دلتنگ_پارت_208
با عصبانیت گفت_حواست کجاست؟
من_ب...ببخشید..ندیدمتون
نگاه آستین لباسش کرد..رژی شده بود..اونم قرمز
بهار از شدت خنده سرخ شده بود اما بروز نمیداد چون ممکن بود شهاب بپره بهش
من_واقعا متاسفم
شهاب_نمیخوام چیزی بشنوم
و رفت..پسره ی پررو
از حرص دندون هامو روی هم فشردم..بهار شروع کرد به خندیدن
من_خفه بهار..این اولین گند کاری امشبم
بهار_الان مینا میاد خفت میکنه
با تعجب رو بهش گفتم_اون عجلم هست؟
با خنده سرشو تکون داد..
من_اه اه..به جای خنده بگو کجا باید بشینم پام درد گرفت توی کفش
با بهار رفتیم و دور میزی نشستیم..توی اون جمعیت هوا دم شده بود و من با لباس تنگم گرمم شده بود
دیدم گارسونی داره نوشیدنی تعارف میکنه
اومد طرفمون
یه لیوان برداشتم و یکسره سر کشیدم
اه حالم بد شد...فکرکردم آبه..اما اون الکل بود
بهار_چی خوردی؟عرق؟
همونطور که دستمال جلوی دهنم گرفته بودم و از شدت اینکه حالم به هم خورده بود،صورتم توی هم جمع شده بود گفتم_اه حالم بد شد..این دیگه چه زهرماری بود..فکر کردم آبه
romangram.com | @romangram_com