#دلتنگ_پارت_206
* * *
مامان فردا میومد..امشب جشن سعید بود..مناسبتش هم دورهمی بود
بهار گفت مهمونی مختلط هست..
رفتم سمت مامان..توی کمدم چیزی نداشتم
جز چند دست لباس چیز دیگه ای نبود..لباس نامزدیش هم بود
یعنی اونو بپوشم؟!آره بابا کی میفهمه!
لباسو در آوردم...خیلی زیبا بود..خیلی
یه لباس بلند قرمز رنگ تنگ بود..روی لباس با ساتن به همون رنگ طرح های گل به کار رفته بود..آستین هاش هم بلند بود و یقه پشتش تا یکم بالای کمرم میرسید..لباس تا پایین تنگ میشد و قسمت باسن چپ تا پایین چاک میخورد
همین عالیه..بردمش توی اتاق..مامان کفش نامزدیش همراهش نبود..اشکال نداره کفش پاشنه بلند خودمو میپوشم
رفتم توی حمام و بعد از گرفتن دوش نیم ساعته اومدم بیرون
نشستم جلوی آینه..موهامو اول خشک کردم
موهای بلندمو بالای سرم کشیدم همشو محکم بستم به شکل دم اسبی..خیلی زیبا بود..مخصوصا اینکه چشم های درشتمو درشت تر نشون میداد
کرم به صورتم زدم..سایه ی مشکی رنگی بالای چشمم کشیدم به همراه ریمل..رژگونه هلویی رنگی که توش رگه های قرمز هم داشت زدم و به همراه رژ قرمز رنگ..کلی هم عطر روی خودم خالی کردم..صندلی مشکی مو هم پوشیدم
همه چی تکمیل بود..جلوی آینه ی قدی که توی اتاق بود ایستادم و خودمو برانداز کردم..واقعا زیبا بود..از خودم خوشم اومد
شهاب ببین امشب چکارت میکنم تا یاد بگیری دهن اون دوست دخترتو ببندی..زن ذلیل
پالتوی مشکی رنگمو روی لباس پوشیدم به همراه شال مشکی و کیف دستی مشکی کوچیکمو هم برداشتم..
زنگ زدم به آژانس..کسی نبود ببرتم..واسه همین مجبور بودم خودم برم..اون بهار دیوونه هم که گفت میخواد خیلی زود بره اما من گفتم نه
حدود نیم ساعت بعد رسیدیم
اوه خدایا..نصف پولمو دادم به تاکسی..بمیری بهار
از ماشین پیاده و وارد ویلا شدم
romangram.com | @romangram_com