#دلتنگ_پارت_202
پروانه هم خندید و گفت_وای چه خوب..چیا گفتید
باورم نمیشد..پروانه دوستیه چندین سالمونو به دوستیه دو روزه این فروخت؟!
نگاه بهار کردم..صورتش توی هم جمع شده بود و دست هاش مشت بود..خطری بود..امکانش بود اگر شادی یه کلمه ی دیگه صحبت کنه این بهش حمله ور شه
شادی_انقدر گفت دوست دارم که دیگه آخراش بهش گفتم باش باش میدونم
و هر دوشون زدن زیر خنده..من درحال انفجار بودم دیگه وای به حال بهار
بهار ایستاد..دستشو گرفتم و گفتم_ولشون کن بیا بریم
دستمو پس زد و برگشت طرفشون..اون دوتا هم نگاهشون به ما افتاد
بهار با اخم رو به شادی گفت_که چی؟
شادی پوزخند کمرنگی زد و گفت_متوجه نشدم
بهار نزدیک تر شد..رفت بود تو لباس قلدری
بهار_چی پشت سرم زر زر میکنی؟
شادی_وای مگه تو جلوم بودی!برو جمعش کن خواهر من اصلا نفهمیدم دور و بر مایی
بهار زد تخت سینش که باعث شد شادی چند قدم به عقب برداره
با داد رو بهش گفت_هر چیزی که گفتید خوبه..بار دیگه ببینم میای جلوم پز میدی دهنتو سرویس میکنم.دختره ی.....
دستشو کشیدم و کشیدم
بهار_دختره ی آشغال..اگر منم نمیزارم سعید ریختتو دیگه بخواد ببینه
من_ولش کن بهار..خواسته حرص تو رو در بیاره..اصلا شاید با سعید حرفی نزده باشه
روی نیمکت نشستیم
بهار_حرف زده..از وقتی فهمید من با سعید حرف میزنم هر روز میره ابراز علاقه میکنه
دیگه چیزی نگفتم..
romangram.com | @romangram_com