#دلتنگ_پارت_203


بهار به نقطه ای خیره شده بود و پاهاشو به حالت عصبی تکان میداد

من_بهار..

جواب نداد

من_داری چه نقشه ای میکشی؟بگو منم بدونم

بهار_بیا اینطرف خاطره

بلند شدمو دنبالش رفتم..داشت میرفت طرفای دستشویی..میخواست گوشیشو در بیاره

رفتیم و گوشه ای ایستادیم

بهار گوشیشو در آورد و زنگ زد به یه نفر

بهار_سلام خوبی؟

_......

بهار_نه خوب نیستم..ببین میخوام ببینمت

_......

بهار_کار مهمی دارم

_......

بهار_بعداز مدرسه؟باشه..بیا پارک جنگلی

_......

بهار_فعلا

و گوشیو قطع کرد..نفس عمیقی کشید..انگار از سر آسودگی بود

من_سعید بود؟

سرشو تکون داد

romangram.com | @romangram_com