#دلتنگ_پارت_200


زبونم قفل کرده بود..احساس میکردم دارم جُرم انجام میدم

شادی_حال شهابو بپرسی؟

حرفی نزدم

شادی_تو از کجا میدونستی که شهاب..

با صدای مینا ادامه ی حرفش ناتمام ماند

با صدای مینا برگشتم عقب

مینا_شادی ولش کن تا استراحت کنه

همین که نگاهش به افتاد یه تای ابروش رو بالا داد و گفت_چیزی شده؟تو اینجا اومدی چکار؟

خدایا چرا اینا اینجور میکنن؟

من_اومدم حال آقا شهابو بپرسم

مینا_به تو چه هان؟به تو چه

چشم هام گرد شدن..

مینا_جدیدا خیلی دور و بر شهاب میپلکی تو..حواست به خودت باشه

من_من منظوری ندارم..

مینا_نداری؟

این حرفو به لحنی زد که یعنی خر خودتی..اما من واقعا بی منظور اومده بودم..اصلا من دور و بر این نمیام

شهاب محکم و جدی گفت_بسه مینا

مینا_تو بسه..این دختر همیشه جلوی چشمه

دیگه نتونستم تحمل کنم...

جواب دادم_من جلوی چشمم؟من دور و برش میپلکم؟

romangram.com | @romangram_com