#دلتنگ_پارت_199


بهار_شهاب چی شد؟

من_فکرکنم پاش ضربه دیده

بهار_به اونم یه سر بزن

سربزنم؟!دو دل بودم..برم بگم چی؟خب میگم اومدم حالتو بپرسم

من_تو هم بیا

بهار_نمیتونم..شادی اونجاست

حرفی نزدم

* * *

دو ساعت دیگه ای پیش بهار نشستم و بلند شدم و رفتم که به شهاب سر بزنم

نزدیک های خونه بودم..استرس داشتم بد

زنگ درو فشردم..فاطمه اومد و درو باز کردم..وارد شدم.وارد عمارت..رو به فاطمه گفتم_فاطمه جون اتاق آقاشهاب کجاست؟

فاطمه_از پله برید بالا اتاق رو به رو

تشکری کردم و رفتم از پله ها بالا

آروم تقه ای به در زدم

صدای شادی بلند شد_بیا داخل

درو باز کردم و قدم اول رو واسه ورود برداشتم

شادی سرشو برگردوند و نگاهش به من افتاد..تعجب کرد

شادی_تو اینجا چکار میکنی؟

شهاب که روی تخت دراز کشیده بود و ساعدش رو روی پیشانیش قرار داده بود،دستشو از روی پیشانیش برداشت و نگاهم کرد

من_اومدم حال..حال

romangram.com | @romangram_com