#دلتنگ_پارت_114
کتمو درآوردم و انداختم روی تخت..شیشه ی ویسکی رو از توی کمد دیواری در آوردم و با یه لیوان روی تخت نشستم..یه پیک ریختم..لیوانو لاجرعه سر کشیدم..داشتم پیک دومی رو پر میکردم که دراتاق باز شد و مینا وارد شد.اومد کنارمو روی تخت نشست
مینا_چی شده عزیزم؟
جوابشو ندادم و لیوانو سرکشیدم
مینا_بگو و خالی کن
داد زدم_چی میگی تو؟چیو خالی کنم؟
مینا_چت شده؟یه مدته سرد شدی
چشم هامو بستم و گفتم_مینا خواهشا یه امروز و ولم کن.خستمه
دست هاشو مشت کرد و از اتاق خارج شد و درو به شدت به هم کوبید
* * *
(از زبان خاطره)
بهار_خاطره ی نامرد!این همه جریان با شهاب داشتیو رو نمیکردی؟
سرمو روی بالش روی تختش گذاشتم و گفتم_مگه میزاری بگم؟!بچها هم همش کنارت بودن نمیشد گفت.یه وقت به شادی نگیا
خندید و گفت_کلک..نمیگم ولی یه کاری کن
منتظر بهش چشم دوختم
بهار_شماره سعیدو واسم جور کن
من_برو بابا مگه شهاب دوست پسرمه که بگم شماره سعیدو بده.همین که زنگش زدم داشت از پشت تلفن منو میخورد
بهار_مرض چرا یهو داد میزنی.اصلا توی پخمه دلت میاد سر من داد بزنی؟
خندیدمو حرفی نزدم
بهار_یه نقشه
تا اومدم بپرسم چی سریع گفت_برای اینکه شماره ی سعیدو گیر بیارم باید توی بوفالو رو بندازم به جونش
romangram.com | @romangram_com