#دلتنگ_پارت_103


_خوبی آقای خونم؟میدونی چقدر دلتنگت بودم؟اگر بهت سر نزدم ببخشید.نمیتونستم..خیلی سخته واسم درک نبودنت

همش دارم با خودم حرف میزنم و سعی دارم به خودم بفهمونم که نیستی اما باور کن نمیتونم باورکنم..همین الان که اینجام..بعد از 15سال بازم نمیتونم

انگار دارم خواب میبینم..وقتی فکر میکنم که اون زیر چی که سرت نمیاد میخوام بمیرم..

سرمو گذاشتم روی قبر و گریه وار ادامه دادم_چی از دنیا کم میشد ما خوشبخت میشدیم؟

انقدر گفتم و گفتم که با احساس سردرد شدیدی دل از اونجا کندم..با ب*و*س*ه ی کوتاهی بر سنگ قبر،به دیدارمون خاتمه دادم

با گلاب سنگ قبر رو شستم و از جام برخاستم

احساس میکردم دیگه نمیتونم بیام اینجا..شاید بازم باید سالها بگذره

بنابراین به عنوان آخرین دیدار نگاهی عمیق بهش انداختم و با دلی خون راهی ترمینال شدیم

دو روز توی راه بودیم تا بالاخره رسیدیم رشت

* * *

(از زبان خاطره)

وقتی وارد خونه شدیم یکراست رفتم دوش گرفتم و خوابیدم

وقتی چشم باز کردم اتاق تاریک بود..به بیرون از پنجره نگاهی انداختم..شب بود..تیره و تاریک

گوشیمو از روی میز برداشتم..12تا میسکال از بهار و 2 تا از پروانه

زنگ زدم به بهار

سریع جواب داد

_خاک تو سر بی فکرت کنن که تو دیگه بی خیال تر از این حرف هایی..نمیگی یه بهاری بود بدبخت چی به سرش اومد؟سه روز ول کردی رفتی آب و هوای شیراز به دلت نشسته

خندیدمو گفتم_عزیز من نفس بگیر

بهار_مگه تو میزاری؟!صبرکن یه لحظه

نفس عمیقی کشید و ادامه داد_خب داشتم میگفتم..حالا کدوم قبرستونی هستی؟

romangram.com | @romangram_com