#دلتنگ_پارت_104


من_خونه

بهار_بههه جنابعالی برگشتن..تا الان خواب بودی؟

من_آره

بهار_با بچها لب دریا نشستیم سنگدون کباب شده میخوریم بلندشو بیا.رفتی اونجا دریا و آبادی نبوده خون مردگی گرفتی

خندیدمو گفتم_باشه..نیم ساعت دیگه رسیدم

و گوشیو قطع کردم

ازاتاق خارج شدم..مامان روی مبل نشسته بود و داشت پیاز خورد میکرد

من_مامان بچها لب دریا هستن..برم؟یک ساعته برمیگردم

مامان_باش برو..لباس گرم بپوش برو که حالت بد نشه

سرتکون دادم و رفتم که آماده شم

پالتوی صورتی کمرنگی پوشیدم به همراه شلوار جین یخی و کفش عروسکی صورتی و شال صورتی..محض احتیاط هم شال گردن مشکی رنگی دور گردنم انداختم

رفتم پیش مامان

من_مامان من رفتم

لبخندی زد و گفت_برو به سلامت..مراقب خودت باش

ابراز احساست زیاد و بعد از خداحافظی ازش از خونه زدم بیرون

کمی راه رفتم تا رسیدم

جمعیت توی اون سرما شلوغ بود..نتونستم پیداشون کنم

گوشیمو در آوردم و زنگ زدم به بهار

بهار_بله

من_من رسیدم کجایی؟

romangram.com | @romangram_com