#دلربای_من_پارت_97

-اره عزیزمم قول میدم!
بلاخره آروم شد...بعد از نصیحت های کوچیک رفت...با لبخند
بدرقه اش کردم.
دوباره برگشتم داخل اتاقم روی تخت دراز کشیدم! و به سقف
اتاق خیره شدم!
آخه دلربا مگه من چکار کردم که میخای از من انتقام
بگیری؟ یعنی اینقدر از من نفرت داری؟!
از یه طرف بابا ازیه طرف دلربا ! خسته شده بودم! ولی
راه حلی به ذهنم نمیرسید!می خواستم همه کارهایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او ن برم.
می خواستم اول دنیا را عوض کنم،کتاب هایم را بنویسم،اسم
و رسم به هم بزنم، میخاستم یه آدم کامل باشم! ولی دریغ
ازاینکه دلربا عشق منو نمی خواست فقط میخاست تا کامل
باشم تا بیشتر شکستم بده!
پدربزرگم همیشه می گفت:
-توی دنیا سعی کن به یه اندازه عاشق شی چون بیشتر از
حدش دل آدم میزنه!
کاش من دلی نداشتم! که برای کسی بپته! شاید اینطوری من
هیچ وقت عاشق یه دختر سنگ دل نمی شدم!
گاهی مواقع دل ساده داشتن بده دل سـاده داشتن تـاوان
دارد؛ هر روز باید بدوزي زخم هایي که از صداقت خورده
اي!! باید دلت از کینه پر باشد وحتی معنی عشق و رنگ عشق
رو ندونی!
صدای موبایلم رشته ی افکارم پاره کرد...نیم خیز

romangram.com | @romangram_com