#دلربای_من_پارت_96
زمزمه وار گفتم:
-شاید
سری تکان دادگفت:
-متاسفم
کیفش برداشت و از بالکن خارج شد به سمتش رفتم بازوش
گرفتم..به سمتم چرخید ..اخم کردم بهش گفتم:
-مونا داری کاری میکنی ازاینکه بهت اطمینان کردم پشیمون
شم!
زهرخندی زد گفت:
-لزومی به پشیمونی نیست! رادین اگه برام مهم نبودی! اگه
دوست نداشتم...اگه...
با ناراحتی گفتم:
-اگه چی؟
-خودش توی بغلم پرت کرد و با مشت روی سینه ام کوبید
گفت:
-تورو خدا رادین تمومش کن ...بذار بفهمم زندگی یعنی چی!
رادین من جزء دلربا و آرین و تو کسی رو ندارم...
کمرش نوازش کردم روی سرش ب*و*س*ه ی کاشتم گفتم:
-میدونم عزیزمم ...یکم بهم مهلت بده! قول میدم همه چیز
درست بشه
از آغوشم فاصله گرفت...باچشم های بارونیش بهم زل زد و
باصدای گرفته گفت:
-قول میدی؟
چشمام باز بسته کردم و به آرومی گفتم:
romangram.com | @romangram_com