#دلربای_من_پارت_90

-رادین!
پریدن رنگش به وضوح دیدم! اخم هاش درهم کشید گفت:
-به هیچ عنوان! گفتم تموم زندگیم میدم ولی اجازه نمیدم
که نزدیک رادین بشی!
پوزخندی زدم گفتم:
-من از تو نظرنمیخام...من رادین میخام! ...نکنه دلت
میخاد بهش بگم که پدرش چه بلایی سر خانواده عشق بچه گی
هاش آورده!
باغیظ گفت:
-رادین تحمل گذشته ی شوم منو نداره
-قرار نیست که بفهمه! تو رادین میاری خواستگاری من
..منم قبول میکنم!
جاخورد...با تپه تپه گفت:
-چی میگی تو؟
-دارم واضح حرف میزنم! گفتمت بابک صدر میخام کابوست
بشم! ...رادین عاشق منه! منم بدم نمیاد با عشق بچه گی
هام ازدواج کنم!
-باشه! هرچی تو بگی ولی چه ضمانتی میدی که بلایی سر پسرم
نیاری!
کج دهنی کردم گفتم:
-مگه خرم! که بخام دستام به خون آدم های مثل شما آلوده
کنم؟
-پس چرا میخایی با پسرم ازدواج کنی؟
بلند شدم و روبه رواش ایستادم و با جدیت گفتم:

romangram.com | @romangram_com