#دلربای_من_پارت_88

معلوم بود جاخورده به خودش اومد گفت:
-سلام! کارم داری؟
-اره میخام ببینمت
-کجا؟
-یه پارک هست)...(بیا اونجا
-یک ساعت دیگه میام!
-منتظرم
سریع تماس قطع کردم...حاضرم شدم از خونه زدم
بیرون...بعد از نیم ساعت که داخل ترافیک معطل شدم
رسیدم! ازماشین پیاده شدم...
روی نزدیک ترین نیمکت نشستم...یه حس دلشوره
،هیجان،استرس همه ی اینها بهم حمله ور شده بودن! مدام
ساعت مچی ام رو چک میکردم....بلاخره اومد...نزدیکم
شد..آروم کنارم نشست...
مثل گذشته با همون لبخندش گفت:
-سلام دخترم
خیلی سرد گفتم:
-سلام
سکوت چند لحظه ی رو شکست گفت:
-کارم داشتی؟!
سری تکان دادم گفتم:
-اره ...توی این چند روز باخودم خیلی کلنجار رفتم که
بیام و ازت بپرسم چرا؟
نگاهم بهش دوختم ادامه دادم:

romangram.com | @romangram_com