#دلربای_من_پارت_86

کرد رفت.یه کارت بین گل های رزقرمز بود.بیرون کشیدمش...
بازش کردم"نمیدانم ازکی محو چشمانت شدم...ولی میدانم که
هرشب بایاد چشمانت شب را صبح میکنم...ازطرف رادین صدر"
لرزیدن دوبارهی دلم به خوبی حس کردم! ناباورانه دوبار
دیگه متن خوندم...تابلکه اشتباه کرده باشم...ولی ...نه
راست راست بود!
وسایلم روی تخت پرت کردم...کنار تخت نشستم.و دوباره اون
کارت کوچک داخل دستم گرفتم و یکبار دیگه متن خوندم! من
هدفم انتقام بودپس چی شد؟
صدای زنگ موبایلم رشته ی افکارم پاره کرد! سریع جواب
دادم:
-بله؟
-امانتی به دستت رسید؟
با دست پاچگی گفتم:
-اره...
-خوشت اومد؟
-مرسی ...میشه یه سئوال بپرسم؟
-بله البته!
-این گل ها چه مفهمومی دارن؟
-مفهوم خاصی ندارن!
سکوت کرم ....صداش دوباره داخل گوشی پیچید.
-من باید قطع کنم روز خوش
زمزمه وار گفتم:
-روز خوش

romangram.com | @romangram_com