#دلربای_من_پارت_85
درگیر خودت نکن معلوم نیست میخایی چکار کنی ماراهم
درگیرخودت کردی! این چه انتقامیه که اینقدر لفتش
میدی؟تو فقط مایلی به انتقام ..خواهر برادرت که چنین
تصمیمی ندارن!
اخم کردم طبق معمول گفتم:
-مونا و آرین هم اینو میخان که من از انتقامم دست بکشم؟
-اره مونا و آرین مخالفن چون نمیخان یکی دیگه از اعضای
خانوادشون از دست بدن...چرا خودت زدی به اون راه؟ آرین
و مونا جزء تو هیچکس توی این دنیا ندارن!
-خیلی خب ...از امروز به بعد همه چیز فراموش میکنم! ولی
میخام با بابک صدر حرف بزنم! و دلیل اینکارش بدونم
-حالا شد...ولی سعی کن با آرامش رفتار کنی!
-باشه
لبخندی زد....درجوابش لبخندی زدم...از مطب زدم
بیرون...امروز دل آسمان هم مثل دل من گرفته بود! زندگی
بازی هات تموم نشدن؟ خسته نشدی هربار منو آزاردی؟ غرق
افکارم بودم ....نمیدونم کی جلوی در خونه رسیدم.کلید
داخل در چرخندم که صدای یه نفر باعث شد ازترس کلید
ازدستم بیفته ...سرم به طرفش چرخندم.گفتم:
-بله بفرماید؟
یه پسرجون باکت شلوار...نزدیکم شد ....یه دست گل به
دستم دادگفت:
-از طرف رادین صدر هست!
جاخوردم! دست گل ازدستش گرفتم.سری به حالت احترام خم
romangram.com | @romangram_com