#دلربای_من_پارت_81

- خب من یه دوست داشتم که عاشقش شدم! ولی یهویی از محله
رفتن! من موندم یه دنیا دلتنگی! میدونی چرا اینقدر
اصرار داشتم که تو رو ببینم؟
-نه!
-چون چشم هات شبیه اونه!
لغزیدن مردمک چشم هام به خوبی حس کردم! گوشیش توی دستش
گرفت و شروع کرد به چک کردن ...دوباره به منو زل
زدم.زیرچشمی تمام هواسم پی رادین بود!
به سختی داشتم جلوش نقش بازی میکردم...یه نقش اجباری!
گارسون صدا کردم سفارشات دادم...رادین همچنان محو گوشیش
بود...گوشیش به سمتم دراز کرد...و به گوشی اشاره
کردگفت:
-نگاه کن اینو!
گوشی ازدستش گرفتم و نگاهم به صفحه ی گوشی
انداختم....چشم هام از حدقه زدن بیرون! این من بودم؟!
اینکه عکس بچه گی هام بود!همون عکسی که داخل آلبوم بچه
گی هام هست! یه دختر بچه و یه پسربچه که دست انداخته
بودن ابراز احساسات هم....
آخر خط که میگن همین جاست!زندگی داشت بامن چکارمیکرد؟!
جواب سئوالات زندگی من کجان؟
کسی که تموم سال به خونش تشنه بودم حالا روبه روام نشسته
و داره از عشقی حرف میزنه که کسی نیست جزء من؟! صدای
رادین منو به خودم آورد...یاهواس پرتی گفتم:
-بله؟

romangram.com | @romangram_com