#دلربای_من_پارت_65
نگاهم به دستش گرفتم....دو دل بودم! دلم به دریا زدم و
کارت ازش گرفتم.....و بدون معطلی در باز کردم
....ازاتاق که اومدم بیرون سریع آرین و مونا به سمتم
اومدن...مونا با نگرانی بازوم گرفت گفت:
-اجی حالت خوبه؟
لبخندی به اجبار زدم گفتم:
-حالم خوبه....
آرین نگاهش به پشت سرم دوخت گفت:
-آقای دکتر می تونیم خواهرم ببریم!
دکتر از پشت سرم اومد کنار ....و کنارم ایستاد...دست
هاش داخل روپوشش فرو کرد و لبخندی زد گفت:
-اره ...ایشون حتی حالش ازمنم بهتر!
نگاهم به چهره اش دوختم...یک چهره ای معمولی ولی جذاب
صورتی گرد با پوستی گندمی ....چشم و ابروی مشکی .....و
دماغی معمولی که به صورت گردش می اومد ...و لب های
ظریفش ...
-اجی!
سرم به طرف مونا چرخندم گفتم:
-جونم؟
-بریم؟
دوباره سرم به طرف دکتر چرخندم ولی نبودش...آرین به
سمتم اومد و بازوم گرفت و گفت:
-بریم عزیزم!
به طرف در خروج راه افتادیم! گاهی مواقع یه جای از
romangram.com | @romangram_com