#دلربای_من_پارت_58
-چیه دانیال؟
-قربان میخاید چکار کنید؟
ازپشت میزم بلند شدم! دستام روی میز گذاشتم و مایل شدم
سمت میز...دهن کنجی کردم گفتم:
-همون کاری رو میکنم که اون میخاد...
-قربان ولی اون ...
-نترس! فقط یه بازیه
ازپشت میز بیرون اومد...پشت سرش ایستادم...دستم روی
شانه اش گذاشتم و گفتم:
-آفرین پسر!
بدون معطلی از اتاق کارم زدم بیرون....به سمت حیاط
عمارت رفتم...آروم روی سنگ ریزه های داخل حیاط قدم
میزدم...به فکر فرو رفتم.پس قصدش بازی کردن بود!
نمیدونست من رادینم...بازی کردن با من یعنی مرگ! هرکس
بخاد با من بازی کنه! باید تاوان پس بده!
تاوانش هم بد باید پس می داد....دستم توی جیب شلوارم
فرو کردم...موبایلم در آوردم...شماره دلربا رو
گرفتم...ولی جواب نداد..یعنی پشیمون شده؟!
شانه ی بالا انداختم و زیر لب گفتم:
-به درک
به سمت استخر رفتم....بالا سر استخر ایستادم...نگاه آب
داخل استخر کردم....عکس دختربچه ی داخل آب نقش بست!
سنگی برداشتم و داخل استخر پرتاب کردم...تصویر دختر بچه
از بین رفت...
romangram.com | @romangram_com