#دلربای_من_پارت_54

-فکرکردم قطع کردید؟
-نه هستم! آخه یکم تعجب کردم
تک خنده ای کرد گفت:
-بابت چی؟
-بابت این غافلگیری زیبا!
-تماس گرفتم که بگم با یه شام دو نفره موافق اید؟
هه پس آقا دم به تله داد....آفرین رادین من همین میخام
سعی کردم لحن حرف زدنم هیجان داشته باشه! گفتم:
-چه چیزی بهتر از این! با کمال میل قبول میکنم!
-کجا بیام دنبالتون؟
-نیازی نیست! فقط آدرس بگید خودم میام
-پس براتون اس میکنم! ....روزخوش
-مرسی ...همچنین....خدانگهدار
تماس قطع کرد...باخنده سمت مهران برگشتم....باتعجب
نگاهم میکرد! طاقت نیاورد گفت:
-چی شده دلربا؟
نتونستم...جلوی هیجانم بگیرم....با خوشحالی گفتم:
-رادین صدر بود!
-چی؟
-دادنزن دیونه!
-توچی گفتی دلربا؟ رادین باتو الان حرف زد؟
چشم هام به معنی اره باز بسته کردم....
چشامش گرد کرد...هنوز باورش نشده بود! قدمی به سمتش
برداشتم...دستی جلوش تکان دادم گفتم:

romangram.com | @romangram_com