#دلربای_من_پارت_51
یعنی ستاره من کدوم بود؟! یعنی منم ستارهی داشتم؟! هووف
یعنی ممکن بود منم یه روز زندگی داشته باشم!
وجدانم به صدا دراومد گفت:
-هه دلربا آخه کی باتو ازدواج میکنه!
پوزخندی رو که روی لبم نشسته بود رو به خوبی حس
میکردم...هی خدای من! حکمتت شکر...!با بی حالی بلندشدم
و به سمت خونه رفتم.
.....................
-خانوم سرمد این قرارداد های شرکت ....اینم سهام شرکت
رادین صدر
درحالی که داشتم اوراق هارا بررسی میکردم گفتم:
-مچکرم! میتونی بری!
منشی ام رفت....سرگرم پرونده هاشدم....تقه ی به دراتاقم
خورد...درحالی که مشغول بودم گفتم:
-بیا تو
در باز شد مهران وارد شد و باخوشرویی گفت:
-خانوم رئیس حالتون چطور؟
نگاهش کردم خندیدم گفتم:
-مرسی خوبم! چه خبرا؟!
روی صندلی نشست گفت:
-بی خبر مهمونی چطوربود؟
-خوب بود!
-اخبار شنیدی؟
-نه امروز سرم شلوغ بود چیزی شده؟
romangram.com | @romangram_com