#دلربای_من_پارت_50

لبخندی زدم گفتم:
-چرا که نه! حتما!
کارتم از کیفم بیرون کشیدم! و به سمتش دراز
کردم...ازدستم گرفتش و نگاهی به کارت انداخت گفت:
-تماس میگیرم!
-خوبه! شب خوش!
سریع از خونه زدم بیرون.....یک قراری نشونت بدم رادین
صدر که مادرت تا آخر عمر به عزات بشینه!
به سمت ماشین رفتم.راننده در باز کرد ...روی صندلی عقب
جا گرفتم....خسته بودم! سرم به صندلی ماشین تکیه دادم.
اینکه روزها مردانه بجنگی شکی نیست! ولی شب ها چی
میتونی با دردهات باز مردانه بجنگی؟!
گاهی مواقع از خودم از زندگیم خسته میشم! دلم یک خواب
ابدی میخاد!
ولی گاهی مواقع هم فکر میکنم باخودم میگم مرگ باز آخرین
راه؟!
من دلربام....جازدن و خسته شدن توی کارمن نیست!
-خانوم رسیدیم!
آروم چشمام باز کردم...ازماشین پیاده شدم....چراغ های
ویلا خاموش بود.درحالی که پام باخودم میکشیدم به سمت
استخر رفتم.
لبه ی استخر نشستم.کفش هام پرت کردم.کناری پاهام داخل
آب گذاشتم...سرمای آب تا عمق استخونم حس کردم....دستم
دوطرفم تکیه دادم.و به آسمان خیره شدم.پراز ستاره بود!

romangram.com | @romangram_com