#دلربای_من_پارت_245

تیپ اسپرتش روبه روام ایستاده بود...لبخندی به روم
پاشید....گفت :
-خوش اومدی خانومم
دستم گرفت و پشت دستمم بوسید ....ازهیجان دل تو دلمم
نبود ......صندلی رو عقب کشید ....و نشستم .....خودش هم
نشست....دست زیر چانه ام گذاشتم و بهش خیره شدم
....داخل این دو روز هرچی نگاهش میکردم سیر
نمیشدم.....به اندازهی تموم این دوسال دلتنگش بودم چقدر
جذابتر شده بود....هنوزم دلم برای رادین می تپید....
لبخندی زد و دندون های سفیدش نمایان شدن .....گفت:
-مرسی که اومدی؟
-وظیفه ام بود
-دلربا میخام امشب برای آخرین بار ازت بپرسم؟! منو
بخشیدی؟!
ازته دلم گفتم:
-اره بخشیدمت ....
-دلربا ازاینکه بهت گفتم بیا فقط بخاطر این بود که
میخام کاری رو که انجام ندادمم رو انجام بدم
.....جعبه ی مخمل رنگی رو جلوم باز کرد...نگین انگشتر
می درخشید....دستم ازیر چانه ام برداشتم و متعجب فقط
نگاهش کردم ....گفت:
-با من ازدواج میکنی؟!
بغضی به گلویم چنگ انداخت ...گفتم:
-ماکه ازدواج کردیم؟!

romangram.com | @romangram_com