#دلربای_من_پارت_239
ازسر زندگیم بردار من عاشق دلربام...دلربا من اون شب
رادین باور کردم و بهش ایمان پیدا کردم ....رادین خیلی
اشتباه کرده بود ......ولی چوب اشتباهش هم خورد...با
عذاب های که از دوری تو و باران کشید تقاص اشتباهش داد
-رادین تموم سال های زندگیم مثل یه کابوس بود که فقط به
فکر انتقام بودم ولی الان ازیه بابت خیلی خوشحالم که خدا
کمکم کرد و نذاشت دستم به خون آلوده بشه....امیر من
خیلی عذاب کشیدم ولی خدا بهم یه هدیه داد به اسم باران
....باران مثل یه باران الهی بودکه خدا اون شامل حالم
کرد....شاید خدا میخاد با رادینی که چیزی جزء عذابم
دادنمم نداشته صبور بودنم امتحان کنه....خیلی خوشحالم
که رادین به تموم اشتباهاتش پی برد و مردونه پای تموم
اشتباهاتش ایستاد...ازاین بابت تحسینش میکنم ...من
رادین بخشیدم...چون دیگه نمیخام با کینه اونس بگیرم
-خیلی خوشحالم برات دلربا....تو یه قلب بزرگ داری
.....شاید بخاطر همین قلب زیبات که خدا تورو اینقدر
عزیز کرده
تک خنده ای کردم گفتم:
-عزیز؟! داری زیادی شلوغش میکنی
-نه جدی میگم ....دلربا تو بهترینی....هرآدمی نمیتونه
ببخشه!
نگاهش کرد....نگاهم کرد...هردو لبخندی روی لب هایمان
نقش بست ...امیر گفت:
-تا آخر عمر نوکرتو بارانت هستم....
romangram.com | @romangram_com