#دلربای_من_پارت_230

-خنده داره واقعا میشه بفرمایی کدوم زندگی؟
رادین به سمتش رفت سینه به سینه ی هم ایستادن.....دیگه
جونی برای جدا کردن امیر و رادین نداشتم...رادین با لحن
عصبی و توهین آمیز گفت:
-فکرمیکنی خرم؟! نمیدونم داری زیر آب منو پیش دلربا
میزنی؟
دستش روی تخت سینه ی امیر کوبید...امیر یکم به عقب مایل
شد ....امیردرحالی که پوزخند روی لبش بود سرش به طرفی
چرخند و انگشت شصتش رو گوشه ی لبش کشید رادین ادامه
داد:
-ببین امیر شاید نتونستم زندگیم حفظ کنم ولی وجود آدم
های مزاحمی مثل تو رو از سر زندگیم کم میکنم....دلربا
زن منه و باران دخترم.....زیادی بخایی دور ور زن بچه ام
بپلکی کلاهمون بد توهم میره
امیر نگاهش بهش دوخت و با لحنی عصبی گفت:
امیر-تو کلاه خودتت سفت بچسب باد نبره...مرتیکه دختر
مردم داره بخاطرتو ذره ذره آب میشه...ادعای زن بچه برای
من نکن ....
با التماس رو به هردوشون گفتم:
-تورو خدا کافیه ....بجای این بحث های بیخودی بگردید
دنبال دخترم
امیر به سمتم اومد بازوم گرفت ....و کمکم کرد روی پام
به ایستم ....صدای موبایل رادین بلند شد...از جیبش
بیرونش کشید ....با دیدن اسمم روی صفحه اخم هاش درهم

romangram.com | @romangram_com