#دلربای_من_پارت_227
من بیشتر اون داد زدم گفتم:
-دم بزنم که چی بشه؟مگه کسی به من توجه میکنه؟! من
هیچکس ندارم
-کی میخایی بفهمی من خر عاشقتم حاضرم بمیرم ولی تو نگی
آخ
با حرف امیر جاخوردم ..با صدای بم گفتم:
-چی میگی امیر؟
با خستگی گفت:
-چیزی که توی این مدت نتونستم بگم....دلربا من دوستدارم
بفهمم...
باجدیت همیشگی ام گفتم:
-الان فقط دخترم برام مهمه نه هیچ کس دیگه
امیر سکوت کرد....خوشبختانه بیشتر ازاین فکرم درگیر
نکرد توی دلم نالیدم:
-خدایا خودت کمکم کن...نذار بلای سر بارانم بیاد
قطرهی اشک از گوشه ی چشمم چکید.....سرم به شیشه ی ماشین
چسباندم...بلاخره بعد از 21دقیقه ماشین توقف کرد سریع
پیاده شدیم.....امیر یکسره دستش روی زنگ گذاشته بود
صدای عصبی رادین توی آیفون پیچید:
-چه خبرته؟
امیر با لحنی عصبی گفت:
-در بازکن
در با یه تیک باز شد امیر شتابان به سمت خونه
دوید...منم با وجود لباس بلندم که داخل دست پاگیر می
romangram.com | @romangram_com