#دلربای_من_پارت_218

داره...هرچی نباشه مثل مادرشوهر آینده دخترتون به حساب
میاد
آقای شفیعی گفت:
-البته ...بفرما دخترم
بالبخند نگاهی به الهه انداختم گفتم:
-آقای شفیعی من ازلحظه ی ورودم به منزلتون شیفته ی این
جمع خودمونی شدم...نمیدونم الهه جان راجب من چیزی گفته
یانه؟
آقای شفیعی-از خوبی هاتون خیلی تعریف کردن
-لطف دارن خوبی از خودشونه...از اونجایی که بنده روی
خواهر برادرم خیلی حساسم تمام زندگیم وقف اون ها
کردم...اینقدر درگیر مشکلاتم بودم که نمیدونم کی آرین
اینقدر بزرگ شد ...آقای شفیعی ...آرین یک ترم دیگه درسش
تموم میشه و طبق قولی که من دادم ...بهترین پست ریاستی
رو در نظر براش گرفتم...عمارتش هم کنار عمارت خودمون
آمادس...برای اینکه خیالتون از جانب آرین من مطمئن باشه
عمارت به نام الهه جان میزنم...و یه مورد دیگه ما رسم
نداریم عروس جهیزیه بیار....پس نیازی نیست در تکاپو
بیفتید...فقط ازتون میخام درحق آرین من پدری
کنید...چیزی که سالیان سال ازش محروم بوده
آقای شفیعی-دخترم میدونم بخاطر اینکه من داخل خرج نیفتم
اینو میگی ولی من هیچ چیزی برای دخترم کم
نمیذارم....وظیفه ام هست پس برای دخترم همه
کارمیکنم....منم از خانواده شماخیلی خوشم اومده...من

romangram.com | @romangram_com