#دلربای_من_پارت_216
برو نگاه عکس هاش کن که داخل بغل عشق جدیدش گرفته
روی تخت سینه ام کوبیدم ادامه دادم:
-هیچکس مقصرنیست...مقصرمنم ...
از روی کناپه بلند شدم که نگاهم به مونا و آرین
افتاد...با شرمندگی نگاهم میکردن ....پوزخندی به صورت
های ناراحت و شرمنده اشان انداختم و راهم کج کردم به
سمت اتاقم رفتم..
-دلربا
ایستادم ولی برنگشتم.....مونا روبه روام ایستاد ...با
پشت دستش اشک هاش پاک کرد گفت:
-من نه ازت خونه خواستم نه ازت پول خواستم نه ازت شرکت
میخاستم.....وقتی فهمیدم دنیا دست کیه فهمیدم مامان
ندارم ....اول ها غصه میخوردم ولی بعد گفتم به درک یه
خواهر دارم که برام ازصدتا مامان هم بهتر...شب ها تا
چراغ اتاقت خاموش نمیشد نمی خوابیدم...همش میترسیدم
ازدستت بدم...ازاینکه می دیدمم داری خودت نابود میکنی
عذاب میکشیدم ...من همیشه بودم ...ولی تو منو نمی دیدی
...فقط فکرت انتقام بود ....
روی قلبش دست گذاشت ادامه داد:
-اینو می ببینی؟! عاشق شدم ولی دم نزدم ...چرا؟! چون
نکنه خواهرم فکرکنه من ازاعتمادش سوء استفاده کردم...تو
مقصر عاشق شدن من یا آرین نیستی....تو فقط مقصر اینی که
حق خوشی های که باید داشته باشیم را نداریم....
در تموم مدت به خواهرم نگاه میکردم چقدر بزرگ شده
romangram.com | @romangram_com