#دلربای_من_پارت_213

-هیچی همینطوری
-دنیا راستش بگو تو همینطوری چیزی نمی پرسی!
بشقابش روی میز گذاشت و با چهره ای غمگین گفت:
-ولی قول بده عصبی نشی
سری به نشانه باشه تکان دادم ادامه داد:
-دو شب پیش رفته بودم تولد یکی از دوستام....فکر میکردم
جشن سادهی باشه ولی خب برخلاف تصورم جشن تولد نبود پارتی
بود...آخر شب موقعه ی رفتن ...سمت یکی از اتاق ها رفتم
که ....
-که چی؟
-که آرین با یه دختر دیدم
یکیه ی خوردم....به سختی آب دهنم قورت دادم گفتم:
-شاید اشتباه دیدی
-نه دلربا اشتباه کدومه...فرداش دختره رو دیدم تو
بیمارستان...ولی با کلی خون
با اخم گفتم:
-خون؟
-اره رگش زده بود
-خب چه ربطی به آرین داره؟
-از اونجایی که فوق لیسانس فضولی رو دارم باید به عرضت
برسونم که داداشت دختره رو نمیخاد...
-دنیا من دارم گیج میشم! یعنی چی؟! آرین کی دوست دختر
پیدا کرد که من خبر ندارم؟!
-اونقدر داخل دنیای خودت غرق شدی که از دور ورت

romangram.com | @romangram_com