#دلربای_من_پارت_212
لبخند کجی زدم گفتم:
-اون داره ازدواج میکنه!
-تو مانعش شو!
-هرگز دنیا ....بخاطر رادین خیلی عذاب کشیدم...اره
اوایل دوستش نداشتم ولی بعدا عاشقش شدم...خودت یه نگاه
به زندگیم بنداز...اصلا من تا حالا طعم خوشبختی رو چشیدم؟
با ناراحتی گفت:
-نه ...دلربا به خاطر این بچه دست از رادین نکش
-من بخاطر اون تیر خوردم....دیگه چطور باید بهش ثابت
کنم دوستش دارم؟
-اونم بخاطر تو کم عذاب نکشید
-خندم نذار دنیا....اصلا ببینم این حرفا چیه؟! نکنه
رادین تو رو فرستاده؟
-نه من خودم اومدم...من فقط هرزگاهی ازساشا میشنوم که
بخاطر تو گوشه گیر شده...حتی اجازه نمیدی باران ببینه
- من برای اومدنش و دیدن باران مشکلی ندارم...فقط
نمیخام دیگه دور ورم ببینمش
-دلربا خودخواه نباش
-نیستم....اون کسی که خودخواه رادین نه من
آهی کشید سکوت کرد....قهوه ام برداشتم بدون حرفی شروع
کردم به مزه مزه کردن قهوه ام...دنیا تیکه ی از کیک
شکلاتیش داخل دهانش گذاشت ...گفت:
-از آرین چه خبرا؟
-چی شد یاد اون افتادی؟
romangram.com | @romangram_com