#دلربای_من_پارت_210

با اخم گفت:
-سلام من خوبم تو خوبی؟
-درد جوابم بده!
به سمتم اومد باران ازم گرفت...بوسیدش داخل آغوشش گرفتش
سری تکان داد و باران مخاطبش قرار داد گفت:
-خاله تورو خدا مامانت می ببینی؟! همه مامان دارن توهم
مامان داری آخه این چیه؟
با لحن پر ازحرصم گفتم:
-دنیا باتوام
نگاهش به سمتم گرفت گفت:
-ها چیه؟
-ها درد!
ازتخت اومد پایین ...مقابلش ایستادم ....
باران داخل بغلش جابه جا کرد....گفت:
-اومدم باهم بحرفیم؟
-باش
به سمت سرویس بهداشتی رفتم...دست صورتم آبی زدم اومدم
بیرون....دنیا باران داشتن وسط نشیمن بازی می
کردن....لبخند محوی روی لبم نشست به سمت آشپزخانه
رفتم.طبق روال همیشگی ام..قهوه ساز روشن کردم و دو تیکه
کیک برش دارم....فنجان های قهوه رو داخل سینی گذاشتم و
به همراه برش های کیک به سمت نشیمن رفتم.سینی روی عسلی
گذاشتم..روی کناپه نشستم....دنیا غرق بازی با باران
بود....روبه دنیا گفتم:

romangram.com | @romangram_com